حبیب باوی ساجد - ما خوشبختیم که در عصرِ شما زنده ایم؛ زندگی می کنیم (گیریم سایه سارِ جهانی ملتهب.) ما از شما بسیار آموخته ایم : آموخته ایم سرسوزنی تن به غرورِ کاذب ندهیم. وانگهی غرور برای چه؟ کدام کوه را جا به جا کرده ایم!؟ گیریم اثری ترجمه کرده ایم (تو بگو بهمن فرزانه یا نجف دریابندری هستی)، فیلمی ساخته ایم (تو بگو ساتیا جیت رای هستی)، داستان، رمان، نمایشنامه نوشته ایم، یا شعری سروده ایم.
گیریم عکسی گرفته ایم، تابلویی کشیده ایم، مجسمه ای ساخته ایم (اصلأ تو بگو میکل آنژی!)، گیریم موسیقی اجراء كره ایم (تو بگو محمد عبدالوهابی!؟)، در کارگردانی تئاتر پیتربروک باشی، وقتی غرور کاذب سراسرِ وجودت را نگرفته، بل، بسان موریانه خورده باشد، پشیزی ارزش نداری، و ما خوشبختیم که آموخته ایم از "سیدمحمد ال مهدی" که سرمان را پایین بیندازیم وکار کنیم، که هزار کار نکرده برزمین مانده که باید بسانِ فلاح بازمین باشیم : هموار کنیم، بذربپاشیم، مراقبت کنیم، درو کنیم.
حال این که غرور کاذب خودمان را درو می کند. باری؛ و ما بسیار از این مترجمِ خستگی ناپذیرِ ترجمه ی اندیشه ی عرب آموخته ایم، و آموخته ایم ستایش نثارِ آموزگاران مان کنیم، که فراتر از هنر، به ما گفتند انسان باشیم و فروتن.
با زمین نسبت داشته باشیم و گام به تکبر بر زمین برنداریم، که زیرِ این زمین انسان های بی شمار در خاک و با خاک شده اند که پیش از ما براین خاک زیسته اند. "گفت : از چه رسیده ای به چنین مرتبتی؟ گفت : کاری نکرده ام جز این که سنگی از پای انسانی برداشته ام." باری؛ و سید، این مترجمِ جان سختِ سخت کوش، راه را برای ما تازه آمده ها هموار کرد با رفتار ومنش و کار وکار وکار.